مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
953
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1272 ] فايده : در تعداد ادويه [ يى ] كه بالخاصيّت عسر را سود دارد : بدان كه سنگ مغناطيس به دست چپ گرفتن و بسد به زانوى راست بستن مفيد است . و اگر چهار مثقال پوست خيارشنبر نرم بكوبند و بپزند و به شربت بنفشه يا نخوداب بنوشانند ، فى الفور اخراج جنين و مشيمه كند [ و ] مجرّب است . و اگر آن را كوفته [ و ] بجوشانند و آب آن بخورانند همين عمل كند . و دارچينى خوردن ، زادن [ را ] آسان كند . و حلتيت با جندبيدستر آميخته عظيم الاثر است . و از إدمان [ يعنى مداومت بر ] شم طيب ، حوامل را بازدارند ؛ خصوص عند وضع حمل ؛ لانه يعسر الولادة . انتباه : سلخ الحيّه يعنى پوست مار [ در ] زير فرج دود كردن در اخراج جنين مجرّب است امّا نشايد استعمال كرد ؛ بهر آنكه گاه باشد كه از ردائت خود جنين را هلاك سازد . [ 1273 ] فايده : هرگاه طلق [ يعنى درد زايمان ] تا چهار روز پيوسته بماند ، توان دانست كه جنين هلاك شده [ و ] به زودى تدارك آن بايد كرد . [ 1274 ] قسم پنجم : در اخراج مشيمهء محتبسه و جنين مرده هرگاه جنين در شكم بميرد يا طفل برآيد امّا مشيمه برنيايد و علاقهء او كه ريسمان مانند [ در ] ميان او و طفل است گسسته شود ، در اخراج اينها سعى كنند به تعجيل تا موجب هلاك نگردد . و علامت مردن جنين آن است كه حركت [ او ] محسوس نشود در شكم و اطراف حامله سرد شوند و نفس متواتر [ يعنى پىدرپى ] زند . علاج : مشكطرامشيع ، پرسياوشان و ابهل ، هريك سه درم ؛ ترمس و پودينه ، هريك ده درم بجوشانند و با ده مثقال نبات شيرين ساخته بنوشانند . و كندش و شونيز ببويانند تا عطسه آمدن گيرد پس دهن و بينى آن را بگيرند تا قوت او اندرون افتد و به اخراج ما فى الرّحم يارى دهد . و كندر و زراوند و ترمس و حرف و ابهل بكوبند و به زهرهء گاو بسرشند و استعمال كنند . و شحم حنظل و قسط و سداب خشك ، هريك سه درم ؛ مرّ ، يك درم ، كوفته و بيخته به زهرهء گاو سرشته بر ناف و عانه طلا نمايند و مرّ و بارزد و جاوشير و جندبيدستر و كرنب به زهرهء گاو خمير نموده ، قرصها بسازند و بر مجمر [ يعنى منقل ] بسوزند و به توسط طغارى مثقوب الوسط [ يعنى ميان سوراخ ] دود آن به فرج رسانند . ديگر : مرّ ، جاوشير و سكبينج مساوى بگيرند و حب سازند و سه درم از آن